فروردین ، هم سالروز شهادت "سید مرتضی آوینی" و هم درگذشت تأسفبار "سید حسن حسینی" است که تصادفاً هر دو در زمانهای گوناگون در حوزه هنری بودند و هر دو - البته این بار غیر تصادفی - مورد عنایات ویژه حجت الاسلام "محمد علی زم" قرار گرفتند که این روزها چلوکبابی باز کرده و "محمد رضا گلزار" را با دست و دلبازی برای سه روز کار حدود یکصد میلیون تومان ناقابل مهمان فیلم بسیار معنوی خود می کند تا در عین اشتغال به شغل شریف رستوران داری - البته بدون عبا و عمامه - ، از ادامه فعالیتهای فرهنگی ! - با عبا و عمامه - هم عقب نماند .

دیروز خبری خواندم از ایرنا که در آن یوسفعلی میرشکاک ( از دوستان مشترک هر دو بزرگوار مذکور یعنی سید مرتضی آوینی و سید حسن حسینی ) ، برخوردهای زم را بشدت زیر سؤال برده بود و من ناگهان به یاد دو شعری افتادم که سید ، در زمان حکومت حجت الاسلام زم بر حوزه ، سروده بود و به برخوردهای حذفی آقای " زم" بخصوص با کسانی چون خودش و قیصر و البته مخملباف ِ آن موقع ( با آثاری چون بای سیکل ران ، مدرسه رجایی ، فرماندار و ...) و نیز شرایط اسفبار حاکم بر حوزه و تعطیلی و تغییر وضعیت انتشارات برگ و ... اعتراض کرده بود .
من ممکن است با همه محتوای این سروده ها - که البته دست به دست می گشت و انتشار عمومی نیافت - موافق نباشم اما دوست دارم این دو شعر سید ، هم به عنوان بخشی از تلخی های زندگی شخصی و اجتماعی او و هم به عنوان نمونه دیگری از آثاری که بالاخره او تولید کرده است در دسترس باشد تا ارزیابی فضای آنموقع حوزه برای پژوهشگران ، واقعی تر و ملموستر باشد .

ممکن است تمام عبارات این دو شعر ، برای همه کسانی که آن موقع را درک نکرده اند و یا تولیدات سینمایی و انتشاراتی و تجسمی حوزه را و اسامی آنها را - که با صنایع ادبی متفاوت در سطر سطر این اشعار آمده است - نمی دانند ، خیلی مفهوم نباشد . من هم هنوز نتوانسته ام خودم را راضی کنم که این عبارات را گویاسازی کنم و پانوشت برایشان بنویسم اما همین قدر می گویم که آقای زم در موقع سرودن این شعرها - با زمان تقریبی خزان ١٣۶۶ - بالاترین مقام حوزه بوده است . خود سید در انتهای دو شعر دو سه پانوشت دارد که عیناً می آورم :
بسم الله الرحمن الرحیم
حوزه هنری (١)

روی بلندترین درخت
کلاغی نشسته است
و با منقار بلندش
رسیده ترین خرمالو را
خالی می کند (٢)
*
پاییز است
طوفانی از تملق و ابریشم
جاری می شود
"برگ" از درخت به زیر می افتد
"انتشارات" بالا می رود
کتابها به زمین می خورند
خاکساری ترفیع می گیرد
بوی کباب برگ بلند است !
راستی چرا دستشویی حوزه صابون ندارد ؟
صرفه جویی در نظافت ؟
یا عدالت در آلودگی ؟
*
بسته های بهداشتی در راهند
وابسته های فرهنگی
آگاهند
کتابخانه سیستم دارد
اما کتابخوان ندارد
حسابداری سرش توی حساب است
باید به حساب بچه های حسابی رسید
شورشی ها
شورَش را در آورده اند
باید حقوقشان را نصف کرد
وصف العیش ، نصف العیش
*
بچه های روزنامه کیهان
چلوکباب پنج تومانی می خورند
بچه های کیهان نفخ می کنند
بچه های اطلاعات عکس چاپ می کنند
بچه های اطلاعات ادب دوستند
شعر هم چاپ می کنند
بچه های رسالت
جای "مبتدا" و "خبر" را عوض می کنند
اخفش ، تجزیه و ترکیب می کند :
خبر ِ مقدّم
مبتدای مؤخَّر
هشدار زودرس
تبریک دیر پز
دیگر حتی "بوگیر" هم گیر نمی آید
*
در قلمرو رنگ
زنده باد اوپَک !
قلم مو ها پشمشان می ریزد
موشهای سکه خوار توبه می کنند
کاسب حبیب خداست
هر کاسبی حبیب خداست
در خطه گرافیک
شهیدان را با "اِر براش" رنگ می کنند
خون ِ شهید ، آبی است
آب و نان مراعات نظیرند
الحمد لله حوزه خودکفا شد
خرمالو صادر می کند
آلو وارد می کند
کارگردان ِ "آقای هالو" که بود ؟
معبر باز شده است
گذرگاه ها خلوت است
زنگها برای که به صدا در می آیند ؟
برای همینگوی ؟!
فلوها فوکوس می شوند
سیاهی لشکرها بختشان سپید است
بخش صداگذاری به کار افتاده است
بخش صداگیری هم !
بنز ، سیستم پیچیده ای دارد
مثل پیکان نیست
پاهای ناشی
طعم پدالها را می چشند
در آلمان ، دوربینهای پیشرفته ای ساخته اند
در لبنان ، عزا و عروسی به هم آمیخته است
شهرداری "دستفروش" ها را جمع می کند
عجب سیلی آمد امسال !
شهرداری دیپلم ِ غافلگیر شدن دارد
ژاپن خیلی دیدنی است
در ژاپن ، آدم را با کامپیوتر قلقلک می دهند
در ژاپن ، باکامپیوتر ساندویچ می سازند
یادت بخیر ساندویچ ده تومانی !
- شما را به نصف النهار حوزه بشارت باد !
کنسرت موسیقی در لندن
آبگینه رومی در حلب
جشنواره مالیخولیا در کیش !
بزرگداشت سعدی در شیراز
تبعید علامه به کازرون !
تشویق نیروهای مستعد در حسابداری
تهدید مسئله دارها در روز جشن درختکاری
بیعت با تبر
ضربت ِ کاری
خمیازه از پی خمیازه
به انضمام خماری
امان از دست این بخاری
باز هم دود می کند !
*
سربازهای حوزه بازداشت می شوند
دژبان حکم جلب دارد
دژبان وام صد هزار تومانی می دهد
در حوزه ، "جنگ" مسئله اصلی نیست
جنگ ِ اعصاب است
راستی از "جُنگ" ها چه خبر ؟
رفته اند دنبال قابله
دو قلو خواهد بود ، ان شاء الله !
واحد "گریم" فعال است .......
برق ها می رود
نورپردازی حرف ندارد
صحنه سازی محشر است
کلیدها زده می شوند
سینما بهمن ، تخمه های خوبی دارد
در چلوکبابی زیرش
خورشت ِ رنگ و روغن "سرو" می کنند
عیسی نفسان دم نمی زنند
"یهودا" شایعه را بوبین می کند - یهودا خیالش تخت است
پخش نگاتیو
یک سنت باستانی است
ریگان سکوهای نفتی را گاز می گیرد
ضیاء الحق درباره آینده پاکستان تردید می کند
کشتی ِ "ایران اجر" منهدم می شود
موشک کرم ابریشم شیخک های منطقه را منطقی می کند
صدام بمباران شهرها را از سر گرفته است
"مدرسه رجایی" همچنان تعطیل است
"فرماندار" برکنار می شود
"عروسی خوبان" به هم می خورد
"دوچرخه سوار" رکاب می زند
عجب بحرانی بر منطقه حاکم است !
ناوها به منطقه می آیند
"سپهری" صدای پای ناو می شنود
گاوها "بیدل" را شاخ می زنند
عطسه های موشکی فاو چه دلنشین است !
فیلمبرداری تمام شده است
گریم ها پاک می شود
روابط عمومی تمیز می شود
رابطه های خصوصی ، جای صفات حمیده را می گیرد
بزرگی کجایی که یادت به خیر
خدا بزرگ است !
در قیاس با گذشته
حال آدم گرفته می شود
مولوی می گوید : کار نیکان را قیاس از خود مگیر !
منشی ها می گویند : چرا شمس تبریزی گزارش کار نمی دهد
منشی ها مؤدبانه توهین می کنند
منشی ها مؤدبانه التماس می کنند
شاعر می گوید : هر که گریزد ز خرابات شام -
جور کش ِ غول ِ بیابان شود .
*
روی بلندترین درخت
کلاغی نشسته است
و با منقار بلندش
رسیده ترین خرمالو را
خالی می کند
*
زمستان نزدیک است
باید به فکر "سوخت" بود
ساز اره های برقی کوک است
دارند درختهای حوزه را
اره می کنند ! (٣)
توضیحات :
١- حوزه هنری واقع در خیابان حافظ نبش سمیه است . در این شعر هر جا لفظ ِ " حوزه" آمد منظور همین حوزه هنری است .
٢- اشاره به درختهای خرمالو در باغ حوزه هنری .
٣- اشاره به اره کردن بعضی از درختهای حوزه هنری در آبان ماه امسال .
---------------------------------------------------------------------------------------------
شعر دوم :
بسم الله الرحمن الرحیم
"حوزه" زین بیش دل آزار نبود
طالب بنجل بازار نبود
*
صابون یا خرمالو؟
مسئله این نیست
مسئله از "دولت آباد"
تا "سلطنت آباد" است !
- اِفهَم فَتَاَمّل !
سربازهای حوزه
همچنان در بازداشت بسر می برند
دژبان ، رسالت ِ سوت زدن دارد :
به راست راست !
(همسُرایان : به راست راست !)
ارواح بهایی در حوزه قدم می زنند (١)
علیمحمد باب
دق الباب می کند
شازده احتجاب دلش شور می زند
کله کتابها پایین است
تیراژ خرمالو بالا
واحد ِ "تجدید چاپ" ، مگس ها را می شمارد .
خنجرهای چاپ جدید
صندلی های چاپ اول
میزهای صفر کیلومتر !
*
من نویسنده ای را می شناسم
که متخصص حلق و گوش و بینی است
ویروسهای یهودی را تشخیص می دهد
گشادی پاچه های صهیونیزم را اندازه می گیرد .
ولی با اغماض است
نوک دماغ خودش را نمی بیند !
و زاهد تازه کاری را می شناسم
که به نان و پنیر سلطانی قناعت کرده
هنگام رانندگی
کلاهش را بر می دارد
و بر سر دسته دنده می گذارد !
امسال تقویم ها خوشگلتر چاپ می شوند
و سر رسیدها
در هیئتی جدید
از راه می رسند !
چشم در برابر چشم
تقویم در برابر ِ "جُنگ"
سر رسید در برابر هنر !
مته به جای قلم مو !
تابلوهای سوراخ
سوراخهای تابلو !
تشویق نقاشان انقلاب
با مته ؟!
البته !
سبک جدید
گلدوزی روی چهار چوبهای بی گناه
پرچم ِ بازار
بر فراز برج ِ باد
پهلو گرفتن ِ ناوگان ِ آمریکا
در سواحل سبزه میدان
شرکت بازرگانی ریگان
اسکورت شیوخ منطقه
خدمات رایگان
اعراب بادیه نشین
زیر ِ پرچم ِ آمریکا
به رختخواب می روند
رؤیای عنقریب :
آماده شدن سنگ لحد
شلیک گلوله ای در سطل زباله
از هم پاشیدن مغز فهد !
*
نیروهای بازدارنده
نوشابه های گاز دارنده
تنگه و تُرعه
کولاب و جرعه
شرکت سهامی زمزم
کولاک می کند !
چینی ها می گویند :
" تو با انگشتت به ماه اشاره کن
آدم ِ احمق
به جای ماه
نوک انگشت تو را نگاه می کند" نقل قول تمام !
لطفاً به انگشت ِ شهادت شاعر خیره نشوید!
موضوع
چندان هم عمیق نیست
در جا زدن در سطح
عبور به خارج
ورود بی دریغ ترانزیستور
جامع المقدمات ِ پال
شرح امثله سکام
عوامل آخرین مدل
حاشیه ای فاضلانه بر محصولات سونی !
راستی کوپن ِ مروت کی اعلام می شود ؟
*
جهان عرب به عرفان ِ معکوس کوچ می کند
ایدز روحی در اوج
خرقه عفلق بر اندام "قَبّانی"
چک سفید صدام
در کشکول ِ "درویش"
شتک ِ خون ِ "ناجی العُلی"
بر بوم نقاشی ِ عرفات
نمایش آخرین سکانس فیلم تلفات !
راپیدهای سر به زیر
در مرتعی از کاغذ ّ ابریشمی بع بع می کنند !
*
تبعید تعهد به موزه ایران باستان
دوستی های سیاه و سفید
دشمنی های رنگی
طغیانی از دنائت
در پوشش زرنگی
آژیر قرمز خرمالو
در باغ حوزه هنری
اعلام "وضعیت زرد" توسط پاییز
تنفس مصنوعی به انتشارات برگ
مبالغه در صیغه
صیغه مبالغه
جبر مکان
پرواز به لامکان
دوستهای یک بار مصرف .
آدمهای کمی تا قسمتی
تازه به دوران رسیده های غربتی
دستهای طباخ
لب و لوچه های چرب
انگشتهای خاگینه ای
روشنفکران ِ "آدینه" ای
دنیایی از سخن های نامربوط
انبوه سرگرمی های مفید
Made in U.S.A
خاتم کاری ِ هنر
شرکت بازرگانی تکاثر
تفسیر سوره کوثر
تبخیر تعهد
فرود شاهین ِ یاشار کمال
بر شانه نشر نی لبک
فریاد بچه های تاچر
در نیمه شب رُمان
بی شرمی در خمیره
ظهور سلمان رشدی
- از گناهان بریتانیای کبیره ! -
کرمی خوش ذوق - با لهجه انگلیسی -
یله در تنگنای شفیره
غفلت از دریا
بطلان ِ وضو
رونق ِ مجدد ِ جبیره !
پریدن به بال ذهن
پیروی از شیوه سیال ذهن :
- تند می رانی برادر !
به علامت ها توجه کن
در معرض ِ ملامتی !
- خیالی نیست
زُنّار
کمربند ایمنی عارفان است :
"تیرباران"
متلکی دو ساعته به دولت خدمتگزار
خط و نشانی رنگی - دوبله به فارسی دری -
برای بچه هایی که دیر "مسئله" را می فهمند !
- کات !
- هیهات !
تالار اندیشه در فکر فرو رفته است !
یک پیام بازرگانی :
لطفاً بدبین مباشید
و الا از هم می پاشید !
*
پوست موز
گله های بز (ناوگان ِ ناتو)
حضور اهریمن در تنگه هرمز
ماشینهای ژاپنی
بدون روغن ترمز !
پیروزی نفت بر استقلال
"پیوس" در آفساید
رشد روزافزون آپارتاید
عوامل موذی
حشره های نفوذی
غم نان
اندوه روزی
شهرت ِ کم کم
برادر ِ حاتم
شیرجه در چاه ِ زمزم
بازار مظلومیت
مظلومیت ِ بازار
گریه
با
زاری
گریۀ بازاری !
بیزاری از بازار
لعنت به مردم آزار !
*
صابون یا خرمالو ؟
مسئله این نیست
مسئله از "دولت آباد"
تا "سلطنت آباد" است !
این هم بیت حسن ختام :
الغرض مسئله ، حل می خواهد
لوزۀ "حوزه" ، عمل می خواهد
والسلام - ١٣ / ٨/ ١٣۶۶
توضیحات :
١- محل حوزه هنری ، در پیش از انقلاب اسلامی ، حظیرة القدس ( کانون فعالیت بهاییان) بوده است .
*
مرتبط : دیدم حمید رضا داوود آبادی ِ عزیز هم به مناسبت سالگشت شهادت سید مرتضی آوینی ، ذکر خیری از آقای زم کرده است . خواندنی است .
باران و تگرگ شدید دیشب ، چهره تهران را بخصوص در مناطق شمالی تغییر داد . خبرهای دوستانم از سرویس اجتماعی هم متأسفانه حاکی از این بود که در جریان تگرگ باران ِ دیشب یک تا سه نفر از همشهریان هم جان خود را از دست داده اند . مسلماً این تگرگ شدید باعث خواهد شد که تمامی شکوفه ها و سردرختی ها از بین بروند و البته ما را از نعمت خوردن توت های خردادماه محروم خواهد کرد اما علاوه بر ریختن سر درختی ها ، ریختن برگهای کوچک درختان تهران بود که مناظر زیبایی را فراهم کرده بود بخصوص امروز و پس از طلوع آفتاب .
امروز صبح همین طور که در خیابانها قدم می زدم ، از این سبزریزان بهاری ( بر وزن برگریزان پاییزی !) هم چند عکس گرفتم . همه روزنوشتها که نباید حتماً سیاسی و حتی ادبی باشد !



پ . ن : هنوز که هنوز است برخی از دوستان می گویند ما می خواهیم در بازی وبلاگی سه تایی ها شرکت کنیم . حرفی نیست . هر وقت نوشتید ، در بخش نظرات ، خبرش را کامنت کنید تا در صفحه اصلی روزنوشت قبلی نام شما و وبلاگتان را اضافه کنم . این بازی زمان پایان ندارد .
سلام . سال نو و بهار دل انگیز ٨٩ بر همه دوستان و همراهان آب و آتش خجسته باد
...
پیش نوشت اول : راستش ایده اولیه این بازی بر می گردد به سفرهای طولانی خانوادگی ما که در داخل ماشین ، دختر کوچکم نظر تک تک همراهان سفر را درباره سؤالاتی با مضامین مشابه از جمله بهترین گلها ، بهترین غذاها ، بهترین ماشینها ، بهترین هدیه ها ، بهترین خاطرات و ... می پرسد و خودش هم در پایان پاسخگویی سه نفر دیگر ( من و مادر و خواهر بزرگش) ، نظر خودش را می گوید و به همین ترتیب گاه ساعتها مسیر طولانی سفر را با همین شیوه می گذرانیم بی آنکه از گذشت زمان و سختی سفر ( گرمای آفتاب و سرمای زمستان) چیزی بفهمیم . ضمن اینکه به اندازه کافی از علایق و خوش آمدنها و بد آمدنهای همدیگر مطلع می شویم ؛ اطلاعات خوبی که بسیاری وقتها بخصوص در خرید هدیه برای همدیگر حسابی به دردمان می خورد!
پیش نوشت دوم : علی رغم اینکه فکر می کردم این بازی ، محیط سرد و کسالت بار نوروزی وبلاگستان را گرمی و حرارت می بخشد ، این اتفاق نیفتاد و یواش یواش سر و کله کامنتهای خصوصی و عمومی دوستان پیدا می شود که این مدت را در سفر و تعطیلات مشغول بودیم و فرصت نوشتن پیدا نکردیم و در اولین فرصت در این بازی شرکت خواهیم کرد ! بدین ترتیب با اینکه غرض اصلی ما از این بازی نقض شده است اما دوستان همین که التفات دیرهنگامی به آن نشان داده اند معلوم می شود که "همت مضاعف" را می خواهند از شرکت در "سه تایی ها" ی ما آغاز کنند !
پیش نوشت سوم : لذا زمان این بازی تا مدت نامحدودی تمدید می شود و از همه دوستانی که علاقه مند به شرکت در آن هستند بدون محدودیت و بدون سانسور رسماً دعوت می شود که پاسخهای خود را به بیست سؤال مزبور بنویسند و حتماً برای اطلاع دیگران و خوانده شدن نوشته هایشان ، خبر آن را در زیر همین نوشته کامنت کنند تا در متن اصلی اسامی آنها اضافه شود . البته اگر هر کس ، با شناختی که دارد ، مشخصاً پنج نفر دیگر را برای شرکت در این بازی دعوت کند که نور علی نور است .
پیش نوشت چهارم : در این مدت متوجه شدم برای پاسخگویی به این سؤالات ، زمان و مکان نقش تعیین کننده ای دارد ؛ مثلاً در شادیها و غمها و در بهار و پاییز و زمستان و در فراز و نشیبهای گوناگون ممکن است پاسخ به هر کدام از این سؤالات متفاوت باشد ، با این حال من قول می دهم بجز این ویرایش ( در همین تاریخ !) تغییری در این نوشته ندهم و اگر خواستم تغییری بدهم ، حاشیه نگاری کنم و اصل را به همین صورت نگه دارم .
***
و اما پاسخهای من به سؤالات بیست گانه :
١- سفر نوروزی به داستان : خوب اگر قرار باشد در این سفر همراه شخصیتی باشم ، خیلی دوست دارم همراه "آقا نجفی قوچانی" باشم و با او به "سیاحت شرق" بروم . مطمئنم که دوستان نخواهند گفت که کتاب آقا نجفی داستان و رمان نیست ؛ چرا که من بلافاصله می پرسم تعریف شما از داستان و رمان چیست ؟ آیا در سیاحت شرق ، عنصر تخیل نقشی ندارد ؟ آیا در این کتاب ، فراز و فرود داستانی و گره و تعقید وجود ندارد ؟ آیا شما را در هر لحظه به تب و تاب ماجراها و انتظار آفرینی برای پایان آن نمی کشاند ؟ پس اجازه بدهید من با این شخصیت ناب ، همراه شوم و تنهاییهای احتمالی اول سالَم را با این مرد بزرگ خدا بگذرانم . البته راستش فقط آقا نجفی ِ سیاحت شرق و نه آقا نجفی ِ سیاحت غرب ، که فکرش هم کافی است تا تن و بدنم بلرزد !
٢- درباره سه فیلم برتری که دیده ام . من سه فیلم ایرانی و سه فیلم خارجی را نام می برم . از میان فیلمهای ایرانی به ترتیب : خیلی دور - خیلی نزدیک ( اثر رضا میر کریمی ) ، آژانس شیشه ای ( اثر ابراهیم حاتمی کیا ) و سوته دلان ( اثر علی حاتمی) را بیش از همه می پسندم و اگر می خواستم بیش از سه فیلم نام ببرم حتما از دونده (امیر نادری ) ، عروس آتش (خسرو سینایی )، ضیافت و محاکمه در خیابان (مسعود کیمیایی) ، دستفروش و بایکوت ( محسن مخملباف) ، نیاز ( علیرضا داوود نژاد ) ، روسری آبی ( رخشان بنی اعتماد) و مادیان ( علی ژکان) هم نام می بردم .
از میان فیلمهای خارجی به ترتیب : ایثار ( اثر آندره یی تارکوفسکی) ، جلاد ها نیز می میرند ( اثر فریتز لانگ با فیلمنامه ای از برتولت برشت ) و زد ( اثر گوستاو گاوراس) . در درجه بعد فیلمی که نام کارگردان احتمالاً روسی آن رافراموش کرده ام با نام " بیست و شش روز از زندگی داستایوفسکی" که فکر می کنم در دوره دانشجویی ٢۶ بار آن را در سینما عصر جدید تماشا کردم !
از سریالهای ایرانی هم : هزار دستان ( اثر علی حاتمی ) و یوسف پیامبر ( فرج الله سلحشور) و از سریالهای خارجی هم "پرنده خارزار" را بیش از همه می پسندم .
٣- غیر از کتابهای اصلی و مقدسی چون قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح الجنان و صحیفه سجادیه و ... که منظور من از این سؤال اینها نبود ، هبوط ( اثر دکتر علی شریعتی) ، بینوایان ( اثر ویکتور هوگو ) با تأکید بر متن کامل آن و نه این خلاصه های موجود در بازار و روباه و گلهای کاملیا ( اثر اینیاتسیو سیلونه ) .
۴- از میان آثار موسیقایی ایرانی به ترتیب : آلبوم "نازنین یار" با صدای "سید حسام الدین سراج" و با زخمه های شگفت انگیز "فرهنگ شریف" در رده اول و در رده دوم مشترکاً سمفونی هفتم تیر ( کجایید ای شهیدان خدایی - اثر هوشنگ کامکار ) و سمفونی ایثار ( اثر مجید انتظامی ) و در رده سوم : قطعه "ای لشکر صاحب زمان ! آماده باش آماده باش" چه بدون موسیقی و چه اجرای موسیقایی آن . البته بسیاری از ترانه های قدیمی و جدید را هم مرتب گوش می کنم که از جمله آنها آثار غلامحسین بنان ، محمد رضا شجریان ( از جمله گلهای تازه ١٠٧ و یکی از برنامه های گلها که غزل " چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد ..." سعدی را خوانده و از آثار بعد از انقلاب ، شاهکار شجریان که همان " بیداد همایون" باشد که البته اگر از این اثر سنتور نوازی و موسیقی زنده یاد " پرویز مشکاتیان" را بگیریم چیز زیادی از آن باقی نمی ماند !) و اکثر آثار زنده یاد " ایرج بسطامی " و "علیرضا قربانی" را .
اما از آثار خارجی :بیش از همه از آثار فکرت امیروف بخصوص "شور" و "بیات شیراز" او و در درجه های بعد : یک قطعه معروف از " یوهانس برامس" که اسمش را فراموش کرده ام ، "دریاچه قو" از "پیترو ایلیچ چایکوفسکی" و آثار "میکیس تئودوراکیس" بخصوص همان موسیقی فیلمهای "زد" و "حکومت نظامی" . در درجه بعد سمفونیهای ۵ و ٩بتهوون ، سمفونی شماره ۴٠ موتزارت و آثار شوستاکویچ ، قطعه "بهار" یا همان موومان اول از سمفونی "چهار فصل" ویوالدی و نیز "کارمینابورانا" اثر "کارل اورف" را خیلی دوست دارم .
۵- غیر از نمایشهای تأثیر گذار مذهبی مثل " خورشید کاروان " و ... که هر بار دیدن آنها مثل بارها شنیدن روضه خوانیهای اهل بیت "ع" کار خودش را با دل و روح من می کند ، نمایش " دیوانه ای از قفس پرید" با بازی شگفت انگیز " آتیلا پسیانی" و اجرای سری اول "عشق آباد" از "داوود میر باقری" با بازی " ماهایا پطرسیان" و "تاجر ونیزی" از "تاجبخش فناییان" هم خیلی به یاد من مانده است و لذت دیدن آنها هنوز با من است . البته کاری از - اگر اشتباه نکنم - "محمد چرمشیر" با نام " گزارش محرمانه اوکتاویو والتِز" با نام دیگر ِ "مادرانه" را هم خیلی دوست دارم .
از میان نمایشنامه های مکتوب هم بیش از همه اثر "در پوست شیر" با نام دیگر ِ" سایه یک مجاهد" اثر " شون او ، کیسی" نمایشنامه نویس ایرلندی را که حکایت بسیاری از انقلابی نمایان و مدعیان امروزی است دوست دارم . این نمایش تا حالا چندین بار در سالنهای نمایش کشور اجرا شده و چندین تله تئاتر هم از آن از سیما پخش شده ولی به نظر من هنوز هیچ کدام نتوانسته اند تأثیرگذاری متن مکتوب آن را منتقل کنند.
۶- حالا خودم در سؤالی که طرح کرده ام مانده ام و فکر می کنم سخت ترین سؤالم همین باشد . اگر شخصیت سیاسی کسی باشد که مسئولیت اجرایی و مدیریتی در کشور به عهده دارد و شخصیتهای رسانه ای را در بر نگیرد و از طرفی کل تاریخ ایران را در بر بگیرد ، بدون هیچ شک و شبهه ای انتخاب من به ترتیب : امام سید روح الله موسوی خمینی ، آیت الله سید علی خامنه ای و آیت الله شهید سید حسن مدرس خواهد بود . اما اگر این سه بزرگمرد تاریخ ایران و جهان را برتر از انتخابهای این بازی بدانیم و دنبال شخصیتهایی در عرصه سیاسی امروز ایران و جهان بگردیم من دکتر "محمود احمدی نژاد" را باهمه ضعفها و اشتباهات کوچک و بزرگش ، به خاطر تأثیرگذاری فوق العاده در حیات سیاسی ایران و ایجاد تغییرات بنیادی در مدیریت کلان کشور و پایان دادن به سه دهه حضور اقتصادی و سیاسی کارگزاران و خاندان هاشمی رفسنجانی و روحیه خدمتگزاری فوق العاده و توجه به مردم محروم و توجه بیشتر از پایتخت به روستاها و شهرستانها و سازندگی و عمران کشور در درجه اول ، "حسین صفار هرندی" وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی را به دلیل دخالت دادن اخلاق و تقوا در روند تصمیم گیریهای سیاسی و اطاعت و عشق فوق العاده به ولی فقیه و بسیاری چیزهای دیگر که دلی و شخصی است و در وصف و قلم نمی آید در درجه دوم و مهندس " سید مرتضی نبوی " عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام را به دلیل ساده زیستی فوق العاده و باز هم دخالت دادن تقوا و نظرات ولی فقیه در جهتگیریها و تصمیم سازیهای سیاسی بیش از همه دوست دارم و البته در میان همه اینها و در بعدی فراتر و کلانتر و جهانی تر : هیچ کس را به اندازه مجاهد بزرگ " سید حسن نصرالله " که در خط مقدم جهاد با دشمن صهیونیستی است ، دوست ندارم .
٧- من بدون "کیهان" شاید هیچ چیز نباشم ؛ این را در شرایطی می گویم که از کیهان بازنشست شده ام و شاید برخی دلایلی که ممکن است این اظهار نظر در ذهن برخی بیاید موضوعیت نداشته باشد ! اما انصافاً بخش اعظم نظام فکری و سیاسی مرا از بهار سال ١٣۶٨ که به کیهان آمدم و حتی پیش از آن ، زمانی که هر روز در صف روزنامه می ایستادم و یک نسخه کیهان می خریدم - این روزنامه شکل داده است . من شادیها و غمهای بسیاری را با کیهان تجربه کرده ام . تلخترین و شیرینترین روزهای من با کیهان گذشته است و فارغ از برخی اشتباهات و قصورها و حتی تقصیرها ، کیهان همچنان دوست داشتنی ترین نشریه ای است که می شناسم . دو سه ماه پیش وعده روزنوشتی درباره کیهان دادم تا همه - از جمله خودم - به نقد و ارزیابی کیهان بنشینیم . امیدوارم در سال جدید این فراغت دست دهد که چنین کنم. اما در یک کلام ، همین که هر روز تمام شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی داخلی و خارجی لحظه شماری می کنند که ببینند کیهان در شماره امروزش چه نوشته و چه ننوشته ! نشانه این است که هیچ روزنامه ای به "تأثیرگذاری" کیهان در ایران نمی رسد .
در درجه بعد ، در اوج ماههای انتخابات به نظر من روزنامه "وطن امروز" و هفته نامه "شهروند " بهترین نشریات کشور بودند ، اما الان با بالا و پایین رفتن غنای مطالب نشریات ، احساس می کنم ، روزنامه "جوان" در درجه دوم و "وطن امروز" در درجه سوم علایق من قرار دارند .
البته من نقش روزنامه "جامعه" را در ایجاد فضایی متفاوت در مطبوعات کشور و نو آوریها و خلاقیتها و ایجاد الگویی جدید برای روزنامه نگاری که روزنامه قوی "شرق" به نوعی بازمانده و کپی آن روزنامه هستند را نقشی غیر قابل انکار و البته تحسین بر انگیز و هنوز جای خالی آن روزنامه را در مطبوعات کشور تأسف برانگیز می دانم .
٨- اولین وبلاگ برتر ایرانی به نظر من ، بی برو برگرد ، وبلاگ "آهستان" به مدیریت برادر خوبم " امید حسینی" است . در درجه دوم ، این هفته ها " حسین قدیانی" عزیز - درست از روزی که ازدواج کرده است ! - قلمش فعالتر شده و ذوقش گُل کرده و وبلاگ " قطعه ٢۶" او در صدر توجهات بخصوص در محیط وبلاگستان نشسته است . اما انتخاب وبلاگ سوم - حداقل برای من - خیلی آسان نیست ، چون وبلاگی که همه خصوصیات یک رسانه برتر را در خود جمع داشته باشد نمی شناسم ، وبلاگی که مرتب به روز شود ، وبلاگی که نظراتش آزاد باشد ، وبلاگی که مطالب غنی و به اصطلاح تولیدی داشته باشد ، وبلاگی که جذابیتهای بصری داشته باشد و ... به همین دلیل شاید در درجات بعدی بتوانم از وبلاگ "خصوصی نیست ..." از سجاد صفار هرندی ،"مدرسه ما" از دانش طلب ، "خاکریزیسم " ازسید مصطفی میر محمدی ، "کارتون بلاگ" از مازیار بیژنی ، "خبرنگار مسلمان" از حامد طالبی ( که از وقتی مدیرکل شده آن را تعطیل کرده است !) و ... یاد کنم .
٩- و اما درباره سه شعری که همیشه زمزمه می کنم :
الف - چند شعر از استاد علی معلم بخصوص بخشهایی از منظومه بلند "هجرت " که با این ابیات شروع می شود : این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
ب - شعر کوتاهی از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی :
آخرین برگ سفرنامه باران / این است : / که زمین چرکین است
و یک رباعی از سید حسن حسینی که شاید برای اولین بار آن را برای من خواند؛ در گپی سه نفره که با قیصر و سید حسن در اطاق شعر و قصه حوزه اندیشه و هنر اسلامی داشتیم . این رباعی خیلی عجیب ترجمان روحیه من است :
در پرده سوز و ساز هم می خندیم
با داغ درونگُداز هم می خندیم
چون لاله نوشکفته ای در باران
از گریه پُریم و باز هم می خندیم
ج - چند شعر از قیصر امین پور بخصوص شعر " قطار می رود / تو می روی / تمام ایستگاه می رود ..." ، شعر " از تمام رمز و رازهای عشق / جز همین سه حرف / جز همین سه حرف ساده میان تهی ..." و چند شعر دیگر از او .
چند شعر از محمد کاظم کاظمی را هم خیلی دوست دارم و گاهی با خود زمزمه می کنم از جمله غزلی با این مطلع :
عاقبت با ناله سودا می شود آهی که نیست
زیر گام ما به منزل می رسد راهی که نیست
با این حال کتاب شعری که در خانه و روزنامه و خودرو و حتی مترو در گوشی تلفن ، همراهم هست دیوان "لسان الغیب" خواجه شیرازی است . بخصوص این بیت او که :
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد و ز سر پیمان نرود
١٠- و اما سه هنرمند برتر :
الف - استاد محمود فرشچیان - مینیاتوریست
ب - مجید مجیدی - کارگردان و فیلمساز
ج - مجید انتظامی - آهنگساز
و اگر بخواهم این فهرست را ادامه دهم "پرویز پرستویی" به عنوان بهترین بازیگر مرد و مرحوم " کیومرث صابری" (گل آقا) به عنوان بهترین طنزپرداز تاریخ کشورمان را هم اضافه می کنم .
١١- در میان روزنامه نگاران برتر ایرانی به ترتیب :
الف - حسین شریعتمداری
ب - حسین صفار هرندی
ج - محمد قوچانی
البته در درجات بعد از ماشاء الله شمس الواعظین هم می توانم نام ببرم .
اما خاطره "مهدی نصیری" هیچ گاه از دل و ذهن من نخواهد رفت ؛ روزنامه نگاری که با جسارت دادن به من ، نشان داد که راه روزنامه نگار شدن همین است ، او که در ۴٢ سالگی بر صندلی مدیریت بزرگترین روزنامه کشور تکیه زد و انصافاً بخوبی از پس این کار بر آمد و تأثیرات شگرفی در فضای مطبوعات اسلامی کشورمان گذاشت و نسلی از روزنامه نگاران را برای آینده تربیت کرد که بسیاری از خلأها با دوراندیشی او رفع شدند .درباره مهدی نصیری این استاد همیشه من ، باید در وقتی و فرصتی دیگر مفصل بنویسم تا شاید اندکی از حقی که او بر گردن روزنامه نگاری اسلامی ایران دارد ادا شود ؛ او اکنون از دنیای رسانه ناباورانه فاصله گرفته است اما این باعث نمی شود که نقش و تأثیر او را در این باره نادیده بگیریم .
١٢ - سه مکانی که وقتی خیلی نیاز به پناه دارم به آنجا می روم :
اگر امکان سفر را داشته باشم ، انتخاب اول من حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا "ع" است و اگر نداشته باشم و در تهران باشم :
الف - حضرت عبدالعظیم حسنی "ع"
ب - امامزاده صالح "ع"
ج - بهشت زهرا ؛ سر مزار شهدا و امام خمینی
١٣- سه دعایی که بیش از همه دوست دارم :
الف - زیارت جامعه کبیره
ب - دعای افتتاح
ج - دعای جوشن کبیر
و در مراحل بعد مناجات خمس عشر بخصوص مناجات المحبین ، دعای کمیل ، دعاهای روزهای هفته بخصوص روزهای دوشنبه و سه شنبه ، تعقیبات نمازهای ظهر و عصر.
١۴- اما سه جمله ای که خیلی مرا به خود مشغول کرده است : اولی از امیر المؤمنین علی "ع" است که می فرماید : "عَرَفتُ الله - سبحانه - بِفَسخِ العَزائم... و نقض ِالهِمَم"( خدا را در منتفی کردن تصمیمات و اراده های مردم شناختم- نهج البلاغه / حکمت ٢۵٠) ، دومی از امام خمینی است :"عالم محضر خداست ؛ در محضر خدا معصیت نکنید" و سومی از آقا در جریان فتنه هشت ماهه سال گذشته که به این مضمون گفتند : حوادثی که حول و حوش و قبل و بعد از انتخابات پیش آمد مانند یک رزمایش بزرگ بود که نقاط قوت و ضعف نظام را مشخص کرد و برای چشمهای بصیر و بینایی که از بالا ، صحنه را نگاه می کنند یک نعمت بزرگ است تا مشکلات را برطرف کنند. (١۴/۶/١٣٨٨).
١۵- این سؤال را فکر می کنم تکراری طرح کرده باشم اما باز هم با گذشتن از شخصیتهای بزرگی چون امام خمینی و رهبر فعلی انقلاب ، من مجاهد شهید سید حسن مدرس ، دکتر سید حسین مکی و دکتر علی شریعتی را سه شخصیت بزرگ تاریخ ایران می دانم .
١۶-
١٧- اما درباره سه اتفاق بزرگ سال ٨٨ ، مهمترین اتفاق که نمونه ای در سی سال گذشته ندارد حادثه عظیم و بی نظیر راهپیمایی خودجوش و مردمی نهم دی است که در آن مردم بدون آنکه عکس مسئولی بجز امام و رهبر انقلاب را با خود حمل کنند ، بر حمایت قاطع خود از ولی فقیه تأکید مجدد کردند و با شعارها و تابلو نوشته هایی که در تمام راهپیمایی وجود داشت مهر پایانی بر رفسنجانیسم در عرصه سیاسی کشور زدند و خاندان هاشمی رفسنجانی را برای همیشه از عرصه مقبولیت عام اجتماعی ایران حذف کردند .
حادثه دوم انتخابات ریاست جمهوری دهم و گزینش مجدد دکتر احمدی نژاد بود که با رأی بی سابقه مردم شهرهای کوچک و روستاها و اکثر شهرهای بزرگ ، نمادی از حقشناسی و وفاداری و حزب گریزی مردم ایران بود.
حادثه سوم انتخاب اولین وزیر زن در جمهوری اسلامی بود که به رغم برخی مخالفتها از سوی برخی گروههای مرجع اتفاق افتاد و عجیب تر از همه اینکه گروهها و شخصیتهای فمینیست و مدعی حمایت از زنان و اصلاح طلبان با این اتفاق مخالفت رسمی و جدی کردند !
١٨- اما سه اتفاق تلخ سال ٨٨ ، به ترتیب :
الف - حذف سه تن از بهترین و کارامد ترین وزیران سالهای پس از انقلاب بخصوص آقایان دکتر باقری لنکرانی وزیر سابق بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و مهندس پرویز فتاح وزیر سابق نیرو توسط دکتر احمدی نژاد در آخرین هفته کار دولت نهم .
ب - نامه سرد و بی روح و تا حدود زیادی بی ادبانه دکتر احمدی نژاد به دستور ولی فقیه در عزل اسفندیار مشایی از معاونت اولی رئیس جمهوری و نامه تمجید آمیز و پر محتوای دکتر در نصب آقای مشایی به رئیس دفتری رئیس جمهور درست پس از نامه سرد اولی .
ج- آغاز "لیبرالیسم فرهنگی" از ماههای زمستانی سال گذشته که توضیح و نوشتن در باره آن را به نشریه ای که همین روزها منتشر می شود موکول کرده ام و درحقیقت این اتفاق تلخ سوم نتیجه هر دو اتفاق تلخ قبلی بخصوص اتفاق دوم است .
١٩- نوشتن درباره سه آرزوی اصلی ام ، ورود به حریم خصوصی تقی دژاکام محسوب می شود اما تنها می توانم این آرزوی بزرگ خودم را در این سال بگویم که همان نگارش سه جلد کتابی که مطالب آن آماده است و بخصوص " آینه های شکسته" سفرنامه من و جمعی از اهالی رسانه به عتبات عالیات در پاییز سال ١٣٧۴ و به دعوت صدام حسین دیکتاتور سابق عراق به عنوان اولین گروهی که بعد از جنگ رسماً و قانونی به عراق سفر کرد . در این سال همت و کار مضاعف از همه دوستان می خواهم دعا کنند تا این سه کار - با فراغتی که امسال برایم دست داده است - به بهترین وجه به سامان برسد .
٢٠- این سه تای آخری که به خودم واگذار شده را درباره سه شخصیتی که بیش از همه دوست دارم از سخنرانیهایشان - چه حضوری و چه با نوارهای صوتیشان - بهره ببرم اختصاص می دهم :
- استاد شهید مرتضی مطهری
- آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
- دکتر حسن رحیم پور ازغدی
***
در اینجا کسانی که به این دعوت لبیک گفته اند اشاره می کنم .
بازیگران به ترتیب اجرای نقش :
١- سید مصطفی میر محمدی در وبلاگ "خاکریزیسم".
٢- سمیه فیروزفر در وبلاگ "هبوط".
٣- دودینگ هاوس در وبلاگ "دودینگ هاوس".
۴- فاطمه ابوترابیان در وبلاگ "قمار عشق".
۵- فاطمه معین زاده در وبلاگ "نازنین یار".
۶- حامی دلسوخته لاهیجی در وبلاگ "یا مظلوم".
٧- روح الله امین آبادی در وبلاگ "بسیج جهانی".
٨- محسن حدادی مدیر وبلاگ "غبار" در بخش نظرات همین وبلاگ .
٩- حامد حجتی مدیر وبلاگ "عطش زار" در بخش نظرات همین وبلاگ .
١٠- امید حسینی مدیر وبلاگ "آهستان".
١١- من مدیر وبلاگ "آسمان کویر".
١٢- سید روح الله مدیر وبلاگ "موج روح الله".
١٣- محمد آل حبیب در وبلاگ "مهر جاودان".
١۴- سوسن جعفری مدیر وبلاگ " مرا آفرید آن که دوستم داشت".
١۵- پیچک سر به هوا مدیر وبلاگ "پیچک سر به هوا".




